
تو
تو
تو
تو تکه ای از نفسم
فردا باز آغازيست براي تو فردا باز آغازيست براي تو ، و آغازيست براي دل بي پيكر من كه در هر كنج بي سرانجامي ها فقط خواسته هيچ كس هاي اطرافش را پر از بودن كند اما باز به باور همان نقطه رسيده كه .......
فردا روزي ست كه دوست دارم تمام دريايم را به ميلادت آذين بندم . دوست دارم هزار بار تكرار تولدت را به اين دريايي ترين دريايم كشانم .
فردا هر لحظه اش زيباست ، چرا كه دنيا پر مي شود از لحظه ميلاد تن تو
فردا كه برگ برگش مرا به وادي خاطراتي مي كشاند كه عشق تو در بند بند پيكرم رخنه كرده بود
فردا روز قشنگ بودن براي تو
فردا تولد نگاه تو
روز آغاز ، روز بودن ، روز سبز زندگي ، روز بي ماه خنديدن
روز ميلادت مبارك
سکوت را از نبض باور یک اتفاق دزدید
آن وقت من چقدر حرف برای گفتن داشتم
دلا،نمیر!


بزن باران بزن بر پیکر من ،
بزن بیتاب بیتابم ،
بزن من در گلویم، نگفته حرفها دارم ،
بزن تا بغضم را آهسته و آرام به چشمان ترت هدیه دارم
برایت رازها دارم ،
نخفته دیده ام امشب ،
گلویم خشک از حسرت ،
چه سودکه من دربستر مرگم هنوزم ،
آرزو ی دیدنت دارم .......![]()
روزخاكستري سرد سفر يادت نيست
ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من
درشب آخر پرواز سفر يادت نيست

ـ ديدار آخر ما بود؛
بدرود
گفتي و بيتكان دستي
يا نگاه و لبخندهاي به پشت سر
رفتي
حتي به دو جويبار كوچكي كه بدرقهات ميكرد
ننگريستي
من اما در تاريكاي كوچه به هاي هاي گريستم
رفتهاي و همين جا كنارم ميماني
و از روي دستم
واپسين شعرم را ميخواني
برميخيزي آرام
و مينشيني در من
و با خودنويسم روي كلمة «آخر» خط ميزني
و دفتر را ميبندي
نگاهم ميكني با چشمهايي كه از عطر تمشك لبريز است
دست بر شانهام مينهي و ميخندي.
ـ «آن كه در آغاز به پايان ميانديشد،
هيچگاه عشق را در نيافته.»
.jpg)
دلت که از همه می گیرد
نگاه اشک آ لودت را
که از همه می گیری
می خوابی
تو که می خوابی
من
تا صبح پیش تو می مانم
کاش می دانستی...
عشق تو مال من است
خاطر و یاد تو در یاد من است
چه اهمیت دارد؟!
که تو از من دوری!
که من اینجا تنهام؟
مهم این است که تو می آیی


روزهايي كه بي تو مي گذرد
گرچه با ياد توست خاطره هایش
آرزو ها مي كشند فرياد ...
در كنار تو مي گذشت اي كاش !
دلم همچو آسمان
پر از ابرهای بارانی است
ای کاش دلم امشب بگرید
شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....
.jpg)
از چه رو بیهوده گریانی ؟
در میان گریه می نالید
دوستش دارم "نمی دانی!!

اما مشکل این است که ایجاد هر پیوندی از روی ترس از تنهایی،
آزمون مبارکی نخواهد بود،
چون دیگری نیز با همین انگیزه به تو پیوسته است![]()
تورا نمی دانم اما
اولین نگاه من به تو
نه از سر مهر بود
و نه در زیر مهتاب
ولی روزگار بارها و بارها
نگاه ما را در هم امیخت
تا به تو بیاندیشم
واین بار
از سر اندیشه وعشق تورا نگریستم
هر چند همگان
این نگاه را خالی از فکر پنداشتند
ومن هنوز نمی دانم
که ابتدا اندیشیدم و سپس عا شق شدم
یا در پی عشق به فکر فرو رفتم


در غروب حزن انگیز تنهاتر از همیشه این کلمات را برایت می نویسم .
در سوزناکترین مثنوی زندگیم شعری برای گفتن ندارم ٬ غمناکترین غزل را در تلخ ترین باور زندگیم سرودم .
عمیق ترین نگاه را که پرنده سیه بالِ حسرت در آن موج می گرفت ٬ به چشمانی دوختم که دردآلودترین احساس را در من برانگیخت ٬ در صدای بی صدائی خود سوختم ولی آوائی برای این لحظه نیافتم .. .
به چه کسی پناه برم ؟ به کجا پناه برم ؟
چنان به وجودت دل بسته ام ٬ چنان خودم را وابسته ات می دانم که تا این لحظه به روز جدایی فکر نکرده بودم . امشب ناگاه یک حس در من پدیدار شد ٬ حس غریبی ست !
تصمیم گرفتم تا خود را آماده کنم برای رو در رویی با دردناکترین لحظه زندگیم که تو آن روز را در بی خبری به سر خواهی برد ٬ چقدر دوست داشتم که نگاههایم را درک کنی ٬ چقدر دلم می خواست برای یکبار هم که شده از من بپرسی چرا نگاههایت اینقدر سنگین است ؟ چرا لبخندت اینقدر بی رنگ است ؟؟ اما افسوس ... افسوس .![]()

وتنها یک لحظه از سخن کفتن باز ماندم!
آن گاه که از من پرسیدند تو کیستی؟

بستر نگاهم ماوایی است که عشق را می کاود
و من چون شعله ای خاموش
در این کویر سرد
دلواپس توام
بدین سان تنها
با یک بغل امید
به دیدارت محتاجم![]()

برایم چشمهای تو
نمی دانم چه خواهد شد
پرازدلشوره ام
بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی ؟
که من بی تو هزار بار در هر
لحظه می میرم ...

تنهایی بگو چگونه اسمت را بنویسم؟ وقتی اشک نمی گذارد
اسمت را به همراه ستاره می نویسم چون مرا به یاد شبهای تارعشق
می اندازد
بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را؟
بگو چگونه بعد از این تحمل کنم لحظات تنهایی را؟
با نوشتن تنهایی گریه ام می گیرد چه برسد به اینکه تنهایم بگذاری
بگو چگونه احساسم رابنویسم که دیگر دلم از تنهایی و بدون تو بودن
خسته شده....؟؟؟
پشت دراجابت آرزوها
مانده اممی دانی به کدامین....؟
می دانم که رنگ چشمانت تلالو آرزوهای من است
خیالی نیست
که آرزویم داشتن همان تلالو است
مهربان بمان!!![]()

<<< دوست دار تو>>>ویداـــ
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
فراقت سخت می باشد ولیکن صبر می باید
اگر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
![]()
![]()
![]()
منتظرت میمونم![]()
![]()
![]()
![]()


دوستدار همیشگیت ــــــ و یداــــــ
مي روي تا اشك حسرت ديده ام را تر كند
مي روي تا داغ هجرانت مرا پرپر كند
داغ هجران را تو پنداري كه آسان است و سهل![]()
گو تا كه قلب تو اين احساس را باور كند![]()
كيست تا با درد من غمخوار باشد بعد تو
كيست تا افسانه هاي عشق را باور كند
واي بر اين دل كه بايد در تمام زندگي
با اميد خاطراتت زندگي را سر كند![]()
آدما انگار برای ما دعا نمی کنن
گریه کن حالا حالاها، از هم باید جدا باشیم
بنشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم
گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم
به خدای آسمون، دارم گلایه میکنم
گریه کن واسه ی اون شبایی که ما با هم بودیم
تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم
گریه کن سبک میشی، روزای خوب یادت میاد
گر چه تو تقویممون، نیستش از اون روزا زیاد
گریه کن برای قولی که بهش هیچوقت عمل نشد
واسه مشکلاتی که، بودش و هست و حل نشد
گریه کن ، واسه همه ، واسه خودت ، برای من
توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن
گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت
شمع ميسوزد و پروانه به دورش همه شب
من كه ميسوزم و پروانه ندارم چه كنم؟
روبه روی تو کیم من یه اسیر سر سپرده؟
چهره ی تکیده ای که تو غبارآینه مرده
من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل؟
بین ما پل عذابه "من خسته پایه ی پل
ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری![]()
کاشکی
میشد تو بگی من برای تو چی هستم؟
هی فلانی؟؟؟
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده ی کوچک
ان هم از دست عزیزی که تو دنیارا
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد...![]()
![]()
ــــــ ویداــــــ
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که
بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمانی که من و از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده است نه این که می شه باور کرد
دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه این که نبندیم دل به رویا ها
بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ
خداحافظ
همین حا لا
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی
اگه واست زحمتی نیست بر سرعهدمون بمون
منم تورو سپردمت دست خدای مهربون
تو از خودت برام بگوبدون من خوش میگذره؟
دلت میخوادمی اومدمیا تنها رفتی بهتره؟
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟
مگه نگفتم چشاتوازچشم من هیچ وقت نگیر؟
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جامال منی تا همیشه؟
دلم واست شورمیزنه این دلو بی خبرنذار
توروخدا با خوبیات روهیچ دلی اثرنذار
فکر نکنی ازراه دور دارم سفارش میکنم!
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
یه شب تو پاییزکه غمت سر به سر دل میذاره
ویداهمون کسی که بیشترازهمه دوستت داره
بیا مثل اون کسی شوکه یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد
دوستدار همیشگیت ــــــ ویداـــــ
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .
اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقعس که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
اون موقعس که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .
اون موقعس که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره .
اون موقعس که به این فکر می کنی بهش بگی بیاد بدزدتت که مجبور نشی بری .
اون موقعس که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .
اون موقعس که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .
اون موقعس که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .
به همین سادگی ...
حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه؟!٪ .
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
سفر به سلامت ایشالله خوش بگذره![]()
.jpg)
چه جوری میشه نهایت عشق رو بیان کرد؟![]()
دلم تنگ است، به خاطرات مي روم به دقايقي که با تو سپري کردم، به هر ثانيه اش سرک ميکشم.
دلم تنگ است، به خاطرات مي روم به مسيري که با تو پيمودم، به جاي پايت .
هنوز دلم تنگ است، ولي اين بار در خاطرات هم باز به لحظه جدايي
از تو مي رسم و اين لحظه کاش هنوز همان لحظه اول بود. کاش...

کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است
شاید دیگر چشم براهم نمی گذاشتی![]()
![]()
