تبليغاتX
Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com تو یه تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن

         

           

 

تو

تو

تو

تو تکه ای از نفسم

فردا باز آغازيست براي تو  فردا باز آغازيست براي تو ، و آغازيست براي دل بي پيكر من كه در هر كنج بي سرانجامي ها فقط خواسته هيچ كس هاي اطرافش را پر از بودن كند اما باز به باور همان نقطه رسيده كه .......

فردا روزي ست كه دوست دارم تمام دريايم را به ميلادت آذين بندم . دوست دارم هزار بار تكرار تولدت را به اين دريايي ترين دريايم كشانم .

فردا هر لحظه اش زيباست ، چرا كه دنيا پر مي شود از لحظه ميلاد تن تو

فردا كه برگ برگش مرا به وادي خاطراتي مي كشاند كه عشق تو در بند بند پيكرم رخنه كرده بود

فردا روز قشنگ بودن براي تو

فردا تولد نگاه تو

                               روز آغاز ، روز بودن ، روز سبز زندگي ، روز بي ماه خنديدن

                                                      روز ميلادت مبارك

     

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

کاش می شد 

                 سکوت را از نبض باور یک اتفاق دزدید

                 آن وقت من چقدر حرف برای گفتن داشتم

 

  دلا،نمیر!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 

http://i10.tinypic.com/2w21nqt.jpg

بزن باران بزن بر پیکر من ،

بزن بیتاب بیتابم ،

بزن من در گلویم، نگفته حرفها دارم ،

بزن تا بغضم را آهسته و آرام به چشمان ترت هدیه دارم  

برایت رازها دارم ،

نخفته دیده ام امشب ،

گلویم خشک از حسرت ،

چه سودکه من دربستر مرگم هنوزم ،

آرزو ی دیدنت دارم .......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست

روزخاكستري سرد سفر يادت نيست

ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من

درشب آخر پرواز سفر يادت نيست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 

ـ ديدار آخر ما بود؛
بدرود
گفتي و بي‌تكان دستي
يا نگاه و لبخنده‌اي به پشت سر
رفتي
حتي به دو جويبار كوچكي كه بدرقه‌ات مي‌كرد
ننگريستي
من اما در تاريكاي كوچه به هاي هاي گريستم
رفته‌اي و همين جا كنارم مي‌ماني
و از روي دستم
واپسين شعرم را مي‌خواني
برمي‌خيزي آرام
و مي‌نشيني در من
و با خودنويسم روي كلمة «آخر» خط مي‌زني
و دفتر را مي‌بندي
نگاهم مي‌كني با چشمهايي كه از عطر تمشك لبريز است
دست بر شانه‌ام مي‌نهي و مي‌خندي.
ـ «آن كه در آغاز به پايان مي‌انديشد،
هيچ‌گاه عشق را در نيافته.»

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 دلت که از همه می گیرد

 می روی و دراز می کشی

 

نگاه اشک آ لودت را

 

که از همه می گیری

 

می خوابی

 

تو که می خوابی

 

من

 

تا صبح پیش تو می مانم

 

 

کاش می دانستی...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

هر کجا هستی باش

عشق تو مال من است

خاطر و یاد تو در یاد من است

چه اهمیت دارد؟!

که تو از من دوری!

که من اینجا تنهام؟

مهم این است که تو می آیی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

گناه من شايد اين بود که تمام رؤياهايم را
از کوچه‌هاي زندگي گرفتم
و به آغوش مردي سپردم که ماندني نبود
هر چند آغاز راه را دشوار ديدم
اما دل سپردم و رها شدم
در قلبي که تنها زمزمه‌اش نتوانستن بود
دلم به حال دلتنگيهايش سوخت
شکسته‌هاي دلش را بند زدم
و نگاهش کردم
آري گناه من شايد
دل باختن به آن نگاه بود
و قدم زدن با مردي که
عشق را شايسته‌ي تلاش و خواستن نمي‌دانست
تا اينکه يک روز رفتن را بهانه کرد...

روزهايي كه بي تو مي گذرد

        گرچه با ياد توست خاطره هایش

                       آرزو ها مي كشند فرياد ...

                                    در كنار تو مي گذشت اي كاش !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 دلم همچو آسمان

پر از ابرهای بارانی است

ای کاش دلم امشب بگرید

شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

   شرمگین می خواندمش بر خویش

   از چه رو بیهوده گریانی ؟

   در میان گریه می نالید

   دوستش دارم "نمی دانی!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

هیچ چیز بیشتر از تنهایی رنج آور نیست.

اما مشکل این است که ایجاد هر پیوندی از روی ترس از تنهایی،

آزمون مبارکی نخواهد بود،

چون دیگری نیز با همین انگیزه به تو پیوسته است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

تورا نمی دانم اما

اولین نگاه من به تو
نه از سر مهر بود
و نه در زیر مهتاب

ولی روزگار بارها و بارها
نگاه ما را در هم امیخت
تا به تو بیاندیشم

واین بار
از سر اندیشه وعشق تورا نگریستم
هر چند همگان

این نگاه را خالی از فکر پنداشتند
ومن هنوز نمی دانم

که ابتدا اندیشیدم و سپس عا شق شدم
یا در پی عشق به فکر فرو رفتم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی ز من
دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من
می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست
خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تورو چشمامو واسه کی بخوام
نفس برام سمی می شه هوا رو واسه کی بخوام
انگار نه انگار که دلی برای بودن تو بود
رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

یه جور واقعی تو رو حس می کنم توی تنم
به جون تو بدون تو دیگه دارم دق می کنم
صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده
هر کی میبینتم میگه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم
دیگه بسه راضی نشو این جوری در بدر بشم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

در غروب حزن انگیز تنهاتر از همیشه این کلمات را برایت می نویسم .

در سوزناکترین مثنوی زندگیم شعری برای گفتن ندارم ٬ غمناکترین غزل را در تلخ ترین باور زندگیم سرودم .

عمیق ترین نگاه را که پرنده سیه بالِ حسرت در آن موج می گرفت ٬ به چشمانی دوختم که دردآلودترین احساس را در من برانگیخت ٬ در صدای بی صدائی خود سوختم ولی آوائی برای این لحظه نیافتم .. .

به چه کسی پناه برم ؟ به کجا پناه برم ؟

چنان به وجودت دل بسته ام ٬ چنان خودم را وابسته ات می دانم که تا این لحظه به روز جدایی فکر نکرده بودم . امشب ناگاه یک حس در من پدیدار شد ٬ حس غریبی ست !

تصمیم گرفتم تا خود را آماده کنم برای رو در رویی  با دردناکترین لحظه زندگیم که تو آن روز را در بی خبری به سر خواهی برد ٬ چقدر دوست داشتم که نگاههایم را درک کنی ٬ چقدر دلم می خواست برای یکبار هم که شده از من بپرسی چرا نگاههایت اینقدر سنگین است ؟ چرا لبخندت اینقدر بی رنگ است ؟؟  اما افسوس ... افسوس .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 

وتنها یک لحظه از سخن کفتن باز ماندم!

             آن گاه که از من پرسیدند تو کیستی؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

بستر نگاهم ماوایی است که عشق را می کاود

و من چون شعله ای خاموش

در این کویر سرد

دلواپس توام

بدین سان تنها

 با یک بغل امید

به دیدارت محتاجم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

چراغ روشن شب بود

برایم چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد

پرازدلشوره ام

بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی ؟

که من بی تو هزار بار در هر

لحظه می میرم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 

تنهایی بگو چگونه اسمت را بنویسم؟ وقتی اشک نمی گذارد


اسمت را به همراه ستاره می نویسم چون مرا به یاد شبهای تارعشق

می اندازد


بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را؟


بگو چگونه بعد از این تحمل کنم لحظات تنهایی را؟


با نوشتن تنهایی گریه ام می گیرد چه برسد به اینکه تنهایم بگذاری


بگو چگونه احساسم رابنویسم که دیگر دلم از تنهایی و بدون تو بودن

خسته شده....؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

  

پشت دراجابت آرزوها

مانده ام

می دانی به کدامین....؟

می دانم که رنگ چشمانت تلالو آرزوهای من است

خیالی نیست

که آرزویم داشتن همان تلالو است

مهربان بمان!!

                  

                                                      

                                                     <<<  دوست دار تو>>>ویداـــ

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

فراقت سخت می باشد ولیکن صبر می باید

اگر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

 منتظرت میمونم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

ای دل بی قرار من حوصله کن حوصله کن
با من از این فاصله ها بیا و کمتر گله کن
این روزا کار تو همش گریه و بی قراری
آخ میدونم تو اون شبات جای ستاره خالیه

وقتی برای گریه نیست این جوری عمرو سر نکن
ثانیه ها قیمتین لحظه هاتو هدر نکن
روزی که از راه برسه آخر انتظار ماست
میدونم اون یه روز می یاد
روزی که مرگ گریه هاست
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه

وقتی دوباره اون بیاد تنهایی گم می کنه
مییاد این فاصله رو با بودنش پر میکنه
مییاد این سکوت با صدای خنده میشکنه
که به راه رفتنش چشمای عاشق منه
میدونم اون یه روز مییاد تو آخرین ثانیه ها
مییاد با اومدنش پر میشه این فاصله ها
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه


ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه


                                                         دوستدار همیشگیت ــــــ و یداــــــ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

مي روي تا اشك حسرت ديده ام را تر كند

مي روي تا داغ هجرانت مرا پرپر كند

داغ هجران را تو پنداري كه آسان است و سهل

گو تا كه قلب تو اين احساس را باور كند

كيست تا با درد من غمخوار باشد بعد تو

كيست تا افسانه هاي عشق را باور كند

واي بر اين دل كه بايد در تمام زندگي

با اميد خاطراتت زندگي را سر كند

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

گریه کن جداییا مارو ، رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا حالاها، از هم باید جدا باشیم  

بنشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم  

به خدای آسمون، دارم گلایه میکنم

گریه کن واسه ی اون شبایی که ما با هم بودیم 

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن سبک میشی، روزای خوب یادت میاد

گر چه تو تقویممون، نیستش از اون روزا زیاد 

گریه کن برای قولی که بهش هیچوقت عمل نشد 

واسه مشکلاتی که، بودش و هست و حل نشد

گریه کن ، واسه همه ، واسه خودت ، برای من 

توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت

 

شمع ميسوزد و پروانه به دورش همه شب

من كه ميسوزم و پروانه ندارم چه كنم؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

  روبه روی تو کیم من یه اسیر سر سپرده؟

  چهره ی تکیده ای که تو غبارآینه مرده

  من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل؟

  بین ما پل عذابه "من خسته پایه ی پل

  ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری

  خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری

  کاشکی میشد تو بگی من برای تو چی هستم؟

 

      

 

هی فلانی؟؟؟

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده ی کوچک

ان هم از دست عزیزی که تو دنیارا

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد...

ــــــ ویداــــــ

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 

خداحافظ همین حالا                   همین حالا که من تنهام            خداحافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام           خداحافظ کمی غمگین               به یاد اون همه تردید

                                 به یاد آسمانی که من و از چشم تو می دید 

اگه گفتم خداحافظ            نه این که رفتنت ساده است         نه این که می شه باور کرد

دوباره آخر جاده است       خداحافظ واسه این که                نبندیم دل به رویا ها

                                  بدونیم  بی تو  و با تو همینه رسم این دنیا   

         خداحافظ                      خداحافظ               همین حا لا 

     

         رفتی و من تنها شدم با غصه های  زندگی

        قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی

       اگه واست زحمتی نیست بر سرعهدمون بمون

        منم تورو سپردمت دست خدای مهربون

        تو از خودت برام بگوبدون من خوش میگذره؟

        دلت میخوادمی اومدمیا تنها رفتی بهتره؟

        وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟

        مگه نگفتم چشاتوازچشم من هیچ وقت نگیر؟

        تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه

        مگه نگفتی همه جامال منی تا همیشه؟

        دلم واست شورمیزنه این دلو بی خبرنذار

        توروخدا با خوبیات روهیچ دلی اثرنذار

        فکر نکنی ازراه دور دارم سفارش میکنم!

        به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

        یه شب تو پاییزکه غمت سر به سر دل میذاره

       ویداهمون کسی که بیشترازهمه دوستت داره

 

                                            

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

بیا مثل اون کسی شوکه یه شب قصد سفر کرد

دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد   

                                           

                                                                 دوستدار همیشگیت ــــــ ویداـــــ

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

 

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .

اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقعس که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .

اون موقعس که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .

اون موقعس که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره .

اون موقعس که به این فکر می کنی بهش بگی بیاد بدزدتت که مجبور نشی بری .

اون موقعس که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .

اون موقعس که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .

اون موقعس که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .

به همین سادگی ...

حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه؟!٪ .

 

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

                سفر به سلامت ایشالله خوش بگذره

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

   

    چه جوری میشه نهایت عشق رو بیان کرد؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  | 

دلم تنگ است، به خاطرات مي روم به خاطرات با تو بودن، به لحظات در کنار تو بودن.

 دلم تنگ است، به خاطرات مي روم به دقايقي که با تو سپري کردم، به هر ثانيه اش سرک ميکشم.

  دلم تنگ است، به خاطرات مي روم به مسيري که با تو پيمودم، به جاي پايت .

      هنوز دلم تنگ است، ولي اين بار در خاطرات هم باز به لحظه جدايي

                 از تو مي رسم و اين لحظه کاش هنوز همان لحظه اول بود. کاش...

کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است

 شاید دیگر چشم براهم نمی گذاشتی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ___و یدا___  |